خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها


اگر سالک بداند که در شناخت پروردگار چه چيزي نهفته است ديگر به زرق و برق دنيا اهميت نمي‎دهد. – اگر از باب رحمت حق، قصد ورود داريد، بايد کمي پول خرج کنيد و به فقرا و مسکينان و يتيمان کمک کنيد.

- شب زنده داري بر عمر و روزيتان مي‎افزايد.

- پيامبران و اوصياء الهي براي اين که طمعي به بيت المال نداشته باشند هر کدامشان مشغول کاري بودند.

- عقل بدون ايمان، شيطان است.

- عمر شما در اثر خدمت به مردم زياد مي‎شود.

- اگر خدا را مي‎خواهي بايد از خوديت خودت بگذري. [يک قدم بر خويشتن نه و آن دگر در کوي دوست]

- بايد عمل به دستورات و اوامر معصومين سلام الله عليهم کرد، نه اين که ما بتوانيم مثل آنها بشويم.

- حضرت ملک الموت عليه السلام به صورت عمل خودمان ظاهر مي‎شود.

- در اولين قدم سير و سلوک، پروردگار متعال آزمايش را شروع مي‎کند.

- مقام مراقبه يعني اين که سالک تمام و کمال در محضر و حضور حضرت حق قرار دارد.

- اول سفر الي الله سحرخيزي است.

- وسايل وصال به مطلوب را نيز بايد دوست داشت.

- تنها راه تشخيص وسوسه شيطاني از نفحات قدسي مراقبه است.

- اگر تحصيلات علمي شما با علم اخلاق توأم نباشد، منقطع مي‎شود.

- خداي متعال مي‎فرمايد: اي دنيا! خدمتگزار باش کسي را که خدمتگزار من است. يعني کسي که (همّ او واحد است) و آزار بده کسي را که خدمتگزار توست.

- هر انساني يک تکليف اجتماعي دارد و يک تکليف انفرادي.

- دين، عمل به بندگي حضرت حق است.

- موسي عليه السلام ده سال در مدين، شاگردي کرد و استاد شد. بدون استاد نمي‎شود سير کرد.

- اگر اراده کني که خودت را حفظ بکني پروردگار هم در هنگام ارتکاب به معاصي براي تو ايجاد مانع مي‎کند.

- اگر آن دين خالص در قلب ما وارد شود تمام آن شلوغي‎ها از قلب مفارقت مي‎کند. پس دليل شلوغي قلبي من اينست که از دين خالص در آن خبري نيست.
- رسول اکرم صلي الله عليه و آله مي‎فرمايند: اگر کسي ما را دوست دارد بايد به دستورات ما عمل کند آيا کافي است کسي بگويد من علي را دوست دارم ولي فعال نباشد و عمل به فرمايشان ايشان نداشته باشد؟!
منبع: سايت تبيان

يادداشتي از دكتر سعيد زيباكلام

چرا واژۀ “بلوغ معقول” یا “بلوغ عقلانی” هیچ دلالتی ندارد؟

برای اینکه واژه یا مفهوم عقلانی هیچ دلالت و معنای محصل و معینی ندارد! و لابد برای برخی یا بسیاری این سؤال بلافاصله و با قدرت تمام مطرح می‌شود که: چطور چنین چیزی ‌امکان دارد؟ پاسخ من دارای دو بخش است:

(الف) قائل نیستم که مفهوم عقلانی هیچ دلالت و معنای محصل و معینی نمی‌تواند پیدا کند. می‌تواند! بشرط اینکه بتوانیم بر سر آن اجماع کنیم! ‌اما با توجه به شناختی که از انسان فیلسوف و غیرفیلسوف داریم و با توجه به شناختی که از تاریخ عقاید فلسفی و غیرفلسفی داریم، آیا چنین اجماعی ‌امکان دارد؟

(ب) در گام نخست، پیشنهاد می‌کنم نظریه و یا ‌آموزه‌ای را متعلق به سده‌های گذشته در نظر بگیرید، نظریه یا ‌آموزه‌ای که ‌امروزه در حوزۀ مربوطه مردود و بی‌اعتبار دانسته می‌شود. فی‌‌المثل، نجوم بطلمیوسی، فیزیک ارسطویی، نظریۀ ذری نور نیوتن، نظریۀ موجی نور هویگنز، نظریۀ فلوژیستون در بارۀ احتراق اجسام، نظریۀ کالری، و صدها نظریه و‌ آموزۀ دیگر در حوزه‌های مختلف علوم طبیعی، علوم اجتماعی، و نیز علوم انسانی، وهنر. درگام دوم، از خود سؤال کنیم: آیا عالمان دوران اعتبار و مقبولیت آن نظریه یا‌ آموزه، آن را عقلانی می‌دانستند یا ناعقلانی؟ برای پاسخ بدین سؤال تجربی ‌ـ تاریخی لاجرم باید متوسل به کاوشی تاریخی در حوزۀ مربوطه شد، کاوشی صبورانه و دقیق.

با این وصف، روشن است که چرا می‌توانیم به نحوی پاسخ سؤال تجربی ـ ‌تاریخی را پیش از انجام آن کاوش تاریخی بدهیم: زیرا عالمان آن دوران آن نظریه یا ‌آموزه را عقلانی می‌دانستند که به آن باور داشتند و یا آن را پیشفرض کرده بودند. واضح است که اگر عالمان آن دوران نظریه یا ‌آموزۀ ‌امروزه ـ مردود را ناعقلانی می‌دانستند آن را نمی‌پذیرفتند یا پیشفرض نمی‌کردند، و در نتیجه در همان سنوات و سده‌ها آن را نامقبول و مردود اعلام می‌کردند. بنابراین، پاسخ سؤال فوق می‌شود: عالمان دوران اعتبار و مقبولیت نظریه یا ‌آموزه، آن را عقلانی می‌دانستند و عالمان دوران بعد آن را ناعقلانی می‌دانند.

در گام سوم، از خود سؤال کنیم: آیا نظریه یا ‌آموزۀ مورد نظر دچار دگرگونی یا دگردیسی شده است که عالمان در دورانی آن را عقلانی می‌دانستند و در دوران بعدی آن را ناعقلانی می‌دانند؟ واضح است که این سؤال نیز تجربی ‌ـ تاریخی است و، بنابراین، باید با کاوشی تاریخی آن را پاسخ گفت. اگر چه ‌امکان وقوع دگرگونی یا دگردیسی نظریه یا ‌آموزه‌ای را نمی‌توان در تاریخ نفی کرد لیکن حتی آشنایی اجمالی با فی‌المثل تاریخ علم (تاریخ علوم طبیعی) آشکار می‌کند که وجه غالب دگرگونی یا دگردیسی نظریه‌ها یا ‌آموزه‌ها نیست. و البته این سخن بدین معنا نیست که نظریه‌ها یا آاموزه‌ها از بدو تولدشان دچار جرح و تعدیل نمی‌شوند. ابدأ! که این ‌امر سرنوشت مقدّر تقریبأ تمام نظریه‌ها یا ‌آموزه هاست. لیکن در پاسخ به سؤال سوم است که آن دگرگونی یا دگردیسی ‌امر بسیار نادری می‌شود. به عبارت دیگر، پاسخ سؤال سوم، خیلی ساده، منفی است. یعنی، نظریه‌ها یا‌ آموزه‌ها به واسطۀ دگرگونی یا دگردیسی شان نیست که عقلانیت شان تبدیل به ناعقلانیت می‌شود.
به خواندن ادامه دهید »

ایران
سخنی صریح و صمیمی با ریاست محترم دستگاه قضایی
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
به خواندن ادامه دهید »

منبع: خبر دانشجو

صفات مدیران

هرجا گروه و جمع و ملّت و قبيله و اُمَّتى وجود دارد، براى رفع نيازها و نيازمندى‏هاى جوامع بشرى با كيفيّت‏هاى گوناگون، «مديريت» لازم است.

اداره يك جامعه كه داراى اقشار گوناگون اجتماعى است و بر آنها افكار و آراء متفاوتى حاكم است، بدون دستورالعمل صحيح و متناسب با نيازها و منطبق با واقعيّت‏ها ممكن نيست.
تلاش دانشمندان رشته مديريت آن است كه شيوه‏ها و روش‏هاى صحيح مديريت جامعه را در هر عصر و زمانى متناسب با همان جامعه، كشف و شناسائى نمايند و ديدگاههاى نوين و صحيحى ارائه كنند. و هر روز كه جامعه انسان‏ها رو به كمال و تكامل مى‏رود، سطح دانش افراد فزونى مى‏يابد و تجربيّات گوناگونى به دست مى‏آورد، اختراعات و اكتشافات شگفت آورى انسان‏ها را به سوى اُفُق‏هاى نُو و روشنى سوق مى‏دهد. مبحث «مديريت» نيز در اشكال گوناگون، ضرورت بيشترى پيدا مى‏كند، و اخلاق مديريت و صفات مديران دقيق‏تر مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد.

چهار مقاله از دکترمحمود متوسلی

1) جايگاه نظريه فرا- اقتصاد در تحليل هاي اقتصادي دانلود مقاله

2) ريطوريقاي علم اقتصاد در نگاه مك لاسكي: آنارشيسم روش شناختي يا پلوراليسم روش شناختي دانلود مقاله

3) آسيب‌ شناسي نظام بانكي ايران از منظر نهادگرايي دانلود مقاله

4) نهادگرايي و تاثير نظريه سرل در مورد نهادها بر آن دانلود مقاله

An Answer to the Question: What is Enlightenment

Immanuel Kant 1784 

Laziness and cowardice are the reasons why so great a proportion of men, long after nature has released them fromalien guidance (natura-liter maiorennes), nonetheless gladly remain in lifelong immaturity, and why it is so easy forothers to establish themselves as their guardians. It is so easy to be immature. If I have a book to serve as myunderstanding, a pastor to serve as my conscience, a physician to determine my diet for me, and so on, I need notexert myself at all. I need not think, if only I can pay: others will readily undertake the irksome work for me. Theguardians who have so benevolently taken over the supervision of men have carefully seen to it that the far greatestpart of them (including the entire fair sex) regard taking the step to maturity as very dangerous, not to mentiondifficult. Having first made their domestic livestock dumb, and having carefully made sure that these docile creatureswill not take a single step without the go-cart to which they are harnessed, these guardians then show them the dangerthat threatens them, should they attempt to walk alone. Now this danger is not actually so great, for after falling a fewtimes they would in the end certainly learn to walk; but an example of this kind makes men timid and usuallyfrightens them out of all further attempts.

به خواندن ادامه دهید »

متن زیر از آقای رسول جعفریان هست. هنگامی که قضیه میدان کاج رو شنیدم اولین چیزی که به یادم اومد همین مطبی بود که ایشون بهش اشاره کردند. آشنایی من با مایکل کوک و کتابش برمیگرده به یه برنامه که حدود 4 سال قبل تو شبکه چهار ازش شنیدم. برام خیلی جالب بود. بیشتر از همه نوع نگرش و جستجوگری کوک برای یافتن پاسخ برای سوال خودش و در نهایت توجهش به یکی از فروعات اسلام بود.

حال متن نوشته شده توسط ایشون رو به نقل از خبرآنلاین می خونیم:

بی اعتنایی مردم به یک رویداد زشت و غیر انسانی در امریکا سبب شد تا یک محقق امریکایی کتابی در باره اصل امر به معروف و نهی از منکر در اسلام بنویسد که …. و اما این حادثه در کشوری رخ می دهد که صدها کتاب در باره امر به معروف و نهی از منکر در آن نوشته شده است.

برخی از جنایتهاست که باید سرفصل پیش بینی‌های امنیتی تازه‌ای برای جامعه شده و برنامه‌های نوی را برای تأمین آن تدارک ببیند. اینها کار کارگزاران نظام است که پس از وجدان دردی عمیقی که در جامعه ما در پی یک  حادثه دلخراش و غیر قابل باور میدان کاج رخ داد، راه و رسم تازه‌ای را برای امنیت تدارک ببینند.

چند سال پیش نسخه ای از کتاب مایکل کوک با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر در فرهنگ اسلامی» به دستم رسید و به توصیه دوستی آن را برای ترجمه به آستان قدس سپردم. اکنون که این یادداشت را می‌نویسم چاپ چهارم آن به بازار آمده و از این بابت سخت خوشحالم.

انگیزه نگارش این کتاب که توسط یک نویسنده‌ شرق شناس برجسته امریکایی و برنده جایزه علوم انسانی سال در این کشور در باره یک مسأله اسلامی نوشته شده، در نخستین سطور مقدمه آن کتاب درج شده است.

انگیزه تألیف آن کتاب، حادثه‌ای است شگفت که شبیه ماجرای میدان کاج امروز ماست، حادثه‌ای که نویسنده را به حیرت واداشته و سبب شده است تا این کتاب را بنویسد:

آن سطور این است:

شامگاه روز پنج شنبه 22 سپتامبر 1988 در ایستگاه قطار شهری شیکاگو در حضور جمعی از مردم، زنی مورد تجاوز قرار گرفت. گزارش کوتاهی از این حادثه، بر اساس گفته های پلیس در روز جمعه در روزنامه نیویورک تایمز روز یکشنبه به چاپ رسید. نکته شایان توجه در آن گزارش، این بود که هیچ کس برای کمک به قربانی از جای خود حرکت نکرد، با وجود آن که این تجاوز در ساعت‌های پر رفت و آمد روز انجام شد. فریادهای زن بی پاسخ ماند. به طوری که کارآگاه دیزی مارتین بیان کرده «چندین نفر به آن صحنه می ‌نگریستند و زن از آنها کمک خواست، اما هیچ کس پاسخی نداد».

مایکل کوک پس از آن مروری بر اخبار ارائه شده از این رویداد در برخی از نشریات آن روز کرده و از این که کسی برای دخالت در این رویداد زشت احساس «وظیفه» نکرده، و حتی خبر آن هم چندان اهمیتی نداشته، شروع به تحلیل مبانی اجتماعی و فرهنگی این بی احساسی می‌کند:

«ما یا می فهمیم یا نمی فهمیم. البته ما به خوبی می فهمیم و مردم نیز می‌توانند در چنین موقعیتی موضوع را با شاخ و برگ بیشتری بیان کنند. اما فرهنگ ما تعریف خاصی برای این ادراک ندارد. درست است که حقوقدانان و فیلسوفان ما بحث هایی دارند که ما در چه مواردی وظیفه ای برای «امداد و نجات» داریم، اما این بحث مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما به تفصیل توصیف شود.»

این مسأله مایکل کوک را که روی فرهنگ اسلامی کار می کند، به فکر آن می اندازد که در حقوق اسلامی، چه تدارکی برای این مسأله دیده شده است. از اینجاست که به سراغ این بحث آمده و یک کتاب دو جلدی مجموعا 1100 صفحه تألیف می‌کند.

وی در ادامه بحث بالا می‌نویسد:‌

«اسلام، بر عکس، نام و تعالیمی ویژه برای چنین وظیفه اخلاقی گسترده‌ای دارد. نام آن امر به معروف و نهی از منکر «سفارش به کار نیک و بازداشتن از کار زشت» … است».

اکنون باید پرسید، با این که در اسلام این وظیفه تعریف شده است، و با این که وظیفه نهادهای امنیتی آن است که در درجه نخست خود مجری امر به معروف و نهی از منکر باشند، چرا چنین حادثه مرگباری رخ می دهد و باز هم همان نتیجه ای را دارد که در سال 1988 در آن سوی دنیا، بدون داشتن مبانی ادارکی این «وظیفه» رخ می‌دهد؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.